در طول تاریخی که بشر از سر گذرانده تعداد حکومتها و دولتهای دیکتاتور و سرکوبگر به مراتب بسیار بیشتر از دوره هایی بوده که افراد جامعه مجال چشیدن طعم ازادی و استقلال را یافته اند.دیکتاتورها پیوسته با این توهم زیسته اند که هیچ گاه سقوط نخواهند کرد و پایه های حکومتشان به هر ترتیبی چه روششان مورد پسند مردم باشد و چه نباشد مستحکم و پابرجا باقی خواهد ماند،اما زهی خیال باطل که تمامی این تفکرات موهوم و خوشبینانه و مطابق با خواستهای ارتجاعی هیچ گاه به طور مسلم انگونه که مورد پسند افراد است پیش نمی روند.از نخستین حاکمانی که تاریخ انان را در کالبد خود جای داده تا قرن بیست و یک میلادی همچنان بساط استبداد،زورگویی،اختناق و خودکامگی پابرجا مانده و به نظر هم نمی رسد که به این زودی ها این دمل چرکین شرش را از سر بشریت کم کند.
حقیقتی که مستبدان حاضر به پذیرش ان نیستند فرا رسیدن زمان سقوطشان است.انها فکر میکنند اگر میزان سرکوب،اختناق و تحمیق را گسترش دهند و بساط دیکتاتوری را نسبت به مستبدان ساقط شده پیشین محکمتر و استوارتر بنا نهند هیچ گاه از قدرت بر کنار نخواهند شد و همچنان نسل در نسل به ظلم و تاراج جامعه خواهند پرداخت.اما کدام دیکتاتوری بوده که تاریخ از وی به نیکی یاد کرده باشد؟هرچند که دیکتاتوران بسیاری همچون استالین،مائو،خمینی و ... در زمان حیاتشان به مجازات نرسیدند اما قضاوت تاریخ از انان مطابق با عملکرد وحشیانه و جنایتکارانه شان خواهد بود و نتایج اعمال پلید انها منجر به سقوط حکومتهای ایدئولوژیکشان خواهد شد.در این میان نیز هر چند حقیقت تلخ ان است که احتمالا شماری از افرادی که امروزه ما را سرکوب و مالمان را میربایند از قانون و مجازات خواهند گریخت اما قضاوت تاریخ و قضاوت مردم در حال و اینده نسبت بدانها چه خواهد بود؟ اعمال انها روند سیاسی کشور را به کجا خواهد کشاند؟
در زمان محمد رضا شاه به خصوص پس از کودتای امریکایی-انگلیسی بیست و هشتم مرداد و بیدادگاه نظامی شاه علیه زنده یاد دکتر محمد مصدق و بگیر و ببندهای گسترده کودتاچیان، مردان قدرت ان روزگار نیز جملگی ترفندهایی که امروزه سرخوشانه مورد استفاده حکومت ایران قرار میگیرد را به کار می بستند.شکنجه و بازداشت گسترده مخالفان دولت به خصوص اعضای حزب توده،نیروهای چپ و ملی شمه ای از اعمال ضد بشری ای بود که رژیم شاه برای مشروعیت بخشیدن به نظام کودتایی خویش از ان بهره جسته و مواردی چون احساس ندامت مخالفان شاه که بر قبر رضا شاه دسته گل پرت میکردند را نیز علم و تمامی توشه اش را بر مطرح ساختن خود به عنوان یک دولت قانونی و مردمی به کار می بست.اما اکنون چه؟ایا اکنون جامعه ایران کودتای بیست و هشتم مرداد را به عنوان قیامی ملی میشناسد؟ ایا محمد رضا پهلوی را پادشاهی خادم و میهن دوست قلمداد میکنند که با خیزشی خود جوش و مردمی به قدرت بازگشت؟ ایا فضل الله زاهدی،تیمور بختیار،اسکندر ازموده،مظفر بقایی،شعبان جعفری و جملگی خائنین مزدور دیگر که تمامی زندگی شان را صرف نابودی و تخریب میهن عزیزمان ساختند را به عنوان قهرمانانی ملی و بر خواسته از دل مردم میشناسند؟یقینا با توجه به اموزه های که تاریخ به ما میشناساند پاسخ خیر است.اما مهم تر از همه اینها:سرنوشت شاهی با ان اقتدار کوبنده که عام و خاص را به وحشت وا میداشت به کجا ختم شد؟
تاریخ معلم بی رحمی است و برای نشان دادن حقیقت چهره های زیادی را رسوا میسازد و طشتهای زیادی را از بام حقیقت به پایین می اندازد.به خصوص تاریخ ایران که مالامال و لبریز از خائنین و وطن فروشانی بوده که ایران را از مسیر حرکتش منحرف و وی را دو سه کیلومتر از راهش دور ساخته و هرکس را که سعی داشته این کهن دیارا را به خط صحیحش بازگرداند را نیز در انزوا و نابودی غرق ساخته و همچنان قطار کهن سال ایران را به سوی دره نابودی هدایت کرده اند.

